تبليغاتX
.: Tak Barg :. تک برگ پاییزی
پاییز
در تماشاگه پاييز
برگ ريزان همه خوبي هاست
مي بريم از هم پيوند قديم
مي گريزيم از هم
سبك و سوخته برگي شده ايم
در كف باد هوا چرخنده
از كران تا به كران
سبزي و سركشي سروري نيست
وز گل يخ حتي
اثري در بغل سنگي نيست
اين همه بي برگي ؟
اين همه عرياني ؟
چه كسي باور داشت
دل غافل اينك
تويي و يك بغل انديشه كه نشخوار كني
در تماشا گه پاييز كه مي ريزد برگ

ارسال شده توسط مانی
سه شنبه 31 شهریور1388
ناراحت
ارسال شده توسط مانی
پنجشنبه 12 شهریور1388
هوس ....

برای من نوشته، گذشته ها گذشته، تمام قصه هام هوس بود
برای او نوشتم ، برای تو هوس بود، ولی برای من نفس بود

كاشكی خبر نداشتی، دیونه نگاتم
یه مشت خاك ناچیز، افتاده ای به زیر پاتم
كاشكی صدای قلبت، نبود صدای قلبم
كاشكی نگفته بودم ، تا وقت جون دادان باهاتم

نوشته هرچه بود تموم شد، نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای زیادم، نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد، نوشتم دل توی قفس مرد

كاشكی نبسته بودم، زندگیمو به چشمات
كاشكی نخورده بودم، به سادگی فریب حرفات

لعنت به من كه آسون، به یك نگات شكستم
به این دل دیونه، راه گریز و ساده بستم

ارسال شده توسط مانی
شنبه 27 تیر1388
گریه نکن ....
ارسال شده توسط مانی
پنجشنبه 18 تیر1388
همراه

دستتو بذار تو دستم، بیا فردارو بسازیم
اگه با همدیگه باشیم، میشه دنیارو بسازیم

دلخوشم به بودن تو، با تو میشه همسفر شد
میشه از جاده نترسید، میشه رفت و تازه تر شد

این مسیر  بی نهایت، گاهی سخته گاهی ساده
زندگی یعنی گذشتن، حتی با پای پیاده

دوست دارم حرف دلت رو، هر چی که باشه بدونم
اگه قولی به تو میدم، پای وعده هام بمونم

ارسال شده توسط مانی
دوشنبه 1 تیر1388
خسته شدم ....

ارسال شده توسط مانی
پنجشنبه 28 خرداد1388
غزل ....

ارسال شده توسط مانی
سه شنبه 26 خرداد1388
Free counter and web stats